دکتر گنجی   

تقدیم‌ به‌ شاگرد برجستة‌ مدرسة‌ شوکتیه‌ جغرافیدان‌ نامدار جهانی‌ استاد دکتر محمدحسن‌ گنجی‌

  اوضاع‌ اجتماعی‌ دورة‌ قاجار 

 جامعة‌ دورة‌ قاجار جامعه‌ای‌ پیش‌صنعتی‌ و سنت‌گرای‌ مذهبی‌ بود. فرهنگی‌ که‌ مردم‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کردند، فرهنگی‌ برآمده‌ از نظام‌ کشاورزی‌ با مجموعه‌ای‌ از پندارها و باورهای‌ رازگونة‌ تمثیلی‌ و تفکرات‌ اسطوره‌ای‌ بود. مردم‌ این‌ جامعه‌ ذهنیتی‌ رمزگرا و حماسه‌پذیر داشتند و در تقلید و تکرار الگوهای‌ رفتاری‌ ـ اعتقادی‌ آبا ـ اجدادی‌ خود سخت‌ استوار و متعصب‌ بودند و رفتارها، اعتقادات‌ و باورهای‌ نو را نوعی‌ بدعت‌ و ویران‌کنندة‌ نظام‌ سنتی‌ کهن‌ خود می‌پنداشتند.
 ویلم‌ فلور (1365: 2/19) خصوصیات‌ برجسته‌ و بارز جامعة‌ دورة‌ قاجار را داشتن‌ پایگاه‌ گستردة‌ کشاورزی‌ و حکمروایی‌ گروهی‌ کوچک‌ (نخبه‌) بر جمعیتی‌ انبوه‌ بی‌سواد می‌داند و می‌نویسد: «این‌ گروه‌ نخبة‌ قدرتمند که‌ باسواد در میانشان‌ اندک‌ بود، در شهرهای‌ مقرّ حکومت‌ و مراکز فرهنگی‌ و تجاری‌ می‌زیستند و افرادی‌ از همین‌ گروه‌ اعضای‌ حکومت‌ را تشکیل‌ می‌دادند». همو می‌گوید: «در این‌ جامعه‌ روابط‌ علما با پیشه‌وران‌ و صنعتگران‌ نزدیک‌ و استوار بود. بازاریان‌ سخت‌ مذهبی‌ بودند و چون‌ علم‌ دین‌ در انحصار علما بود، بازاریان‌ آن‌ها را نه‌تنها به‌ چشم‌ رهبران‌ روحانی‌، بلکه‌ رهبران‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نیز می‌نگریستند». (2/24)
 در نظام‌ حکومتی‌ دورة‌ قاجار، منصب‌ها و مقام‌های‌ کشوری‌، لشگری‌ و دیوانی‌ انتصابی‌ بود. شاهان‌ قاجار از هر کسی‌ خوششان‌ می‌آمد، یا هر کسی‌ را که‌ زبان‌ به‌ چاپلوسی‌ آن‌ها می‌گشود، بدون‌ در نظر گرفتن‌ میزان‌ درجة‌ معارف‌ و کمالات‌ او و یا باسواد و بی‌سواد بودن‌ او، به‌ کارهای‌ مملکتی‌ می‌گماردند.
 جامعة‌ دورة‌ قاجار، جامعه‌ای‌ بود که‌ زیر فشار استبداد حکمرانان‌ و ستم‌ و استعمار داخلی‌ و خارجی‌ خرد و سرکوب‌ شده‌ بود. پادشاهان‌ با آموزش‌ علم‌ و فرهنگ‌ به‌ تودة‌ مردم‌ مخالف‌ بودند و باسواد شدن‌، آگاهی‌ و تنویر رعایا را خلاف‌ منافع‌ خود و دشمن‌پروری‌ برای‌ سلطنت‌ می‌پنداشتند. روایت‌ می‌کنند که‌ در نزد فتحعلی‌ شاه‌ نام‌ مکتب‌ و مدرسه‌ را نمی‌توانستند ببرند و به‌ هنگام‌ خواب‌ نمی‌بایستی‌ از روی‌ کتاب‌ و نوشته‌ برای‌ او قصه‌ بخوانند، چون‌ که‌ از مکتب‌، مدرسه‌ و کتاب‌ تنفر داشت‌. در دورة‌ ناصرالدین‌ شاه‌، وقتی‌ امیرکبیر فرمان‌ تأسیس‌ دارالفنون‌ را نزد شاه‌ برای‌ توشیح‌ برد، شاه‌ پرسید: پس‌ از تحصیل‌ در دارالفنون‌، دیگر چه‌ کسی‌ حرف‌ ما را گوش‌ می‌کند! ما دیگر هیچ‌کاره‌ می‌شویم‌! بعد هم‌ شاهدیم‌ که‌ او خود دستور تعطیل‌ مدرسة‌ دارالفنون‌ را دارد.
 در ساختار اندیشگی‌ مردم‌ جامعه‌، دو طرز نگرش‌ اشرافی‌ و مردمی‌ یا دو نگرش‌ خاصه‌ و عامه‌ وجود داشت‌. نگاه‌ اشرافیت‌، نگاهی‌ ارباب‌مابانه‌ و تحقیرآمیز نسبت‌ به‌ تودة‌ مردم‌ جامعه‌ بود. عبدالله‌ مستوفی‌ که‌ از لحاظ‌ پایگاه‌ طبقاتی‌ به‌ گروه‌ اشراف‌ تعلق‌ داشت‌، لیکن‌ اندیشه‌ای‌ روشنفکرانه‌ و کم‌ و بیش‌ مردمی‌ داشت‌ و کتاب‌  شرح‌ زندگانی‌ من‌  را با قلمی‌ انتقادی‌ دربارة‌ تاریخ‌ اجتماعی‌ آن‌ روزگار نوشت‌، باز آنجا که‌ دربارة‌ آموزش‌ در مدارس‌ عمومی‌ می‌خواهد نظر دهد، نگاه‌ اشرافی‌ و طبقاتی‌اش‌ آشکار می‌گردد. او نقل‌ می‌کند که‌ پسرش‌ را طوری‌ تربیت‌ کرده‌ بود که‌ یک‌ کلمة‌ حرف‌ مخالف‌ ادب‌ بر زبان‌ نمی‌آورد. میزان‌ ادب‌ او چنان‌ بود که‌ روزی‌ عنکبوتی‌ در اتاق‌ از گوشه‌ای‌ به‌ گوشه‌ای‌ دیگر رفت‌ و پنهان‌ شد. هرچه‌ گشت‌ تا او را بیابد، میسر نشد. دقایقی‌ بعد پسر چهار ساله‌اش‌ آن‌ را می‌بیند و می‌گوید: آقاجان‌ اوناها! مستوفی‌ می‌پرسد: چی‌؟ پسر برای‌ بر زبان‌ نیاوردن‌ بخش‌ نخست‌ نام‌ حشره‌ که‌ آن‌ را مستهجن‌ می‌پنداشت‌، می‌گوید: کبوده‌!
 مستوفی‌ پس‌ از نقل‌ این‌ داستان‌ می‌افزاید: «همین‌ آقازاده‌ به‌ مدرسه‌ رفت‌، پس‌ از
 دو سه‌ هفته‌ در میان‌ گفت‌وگویمان‌ بر سر چیزی‌ ناگهان‌ به‌ من‌ گفت‌: «زکی‌» (که‌ از اصطلاحات‌ لات‌ها و سینه‌چاک‌ها و مردم‌ پایین‌ شهر است‌)». آن‌گاه‌ نتیجه‌ می‌گیرد که‌: «من‌ فرزندم‌ را به‌ حد خود کامل‌ تحویل‌ جامعه‌ دادم‌، لیکن‌ محیط‌ مدرسه‌، شخصیت‌ او را پایین‌ آورد. چون‌ اکثریت‌ مردم‌ که‌ به‌ این‌ مدارس‌ راه‌ یافته‌اند، همه‌ از طبقة‌ پایین‌ جامعه‌ هستند. از این‌رو بچة‌ اعیان‌ها با تربیت‌ خانوادگی‌ به‌ این‌ مدارس‌ می‌روند و با تربیت‌ اکثریت‌ خارج‌ می‌شوند». (مستوفی‌، 1371: 1/222)
 امین‌الدوله‌، صدراعظم‌ مظفرالدین‌ شاه‌ نیز با این‌که‌ نظری‌ موافق‌ با توسعة‌ تعلیم‌ و تربیت‌ و احداث‌ مدارس‌ نوین‌ داشت‌، باز معتقد بود که‌ «فراهم‌ آوردن‌ اسباب‌ یک‌ اندازة‌ بیداری‌ ملت‌ لازم‌ است‌ ولی‌ نه‌ زیاد؛ زیرا که‌ شخص‌ غریق‌ اگر از زندگانی‌ خود ناامید شد، از تلاش‌ کردن‌ و دست‌ و پازدن‌ هم‌ که‌ ممکن‌ است‌ او را به‌ تخته‌پاره‌ای‌ برساند، باز خواهد ماند». (دولت‌آبادی‌، 1361: 1/196)

 نظام‌ آموزشی‌ سنتی‌
 در ابتدای‌ دورة‌ قاجار دو نوع‌ آموزش‌: یکی‌ برای‌ مردم‌ عامه‌ و دیگری‌ برای‌ مردم‌ خاصه‌ وجود داشت‌. معلمانی‌ که‌ در زاویه‌های‌ کاخ‌ها و قصرها و خانه‌های‌ بزرگان‌ و مکتب‌خانه‌های‌ خصوصی‌ فرزندان‌ رجال‌ و اعیان‌ و اشراف‌ را تعلیم‌ می‌دادند، «مودِّب‌»، لَلِه‌» و «معلم‌ سرخانه‌» نامیده‌ می‌شدند. شمار بزرگی‌ از این‌ گروه‌ معلمان‌، طلبه‌ بودند. معلمانی‌ که‌ در مکتب‌خانه‌های‌ عمومی‌ فرزندان‌ مردم‌ عادی‌ را درس‌ می‌دادند، «ملامکتبی‌» و اگر زن‌ بودند «ملاباجی‌» خوانده‌ می‌شدند.
 ملامکتبی‌ها و ملاباجی‌های‌ مکتب‌دار غالباً کم‌سواد و فقط‌ خواندن‌ قرآن‌ و چند کتاب‌ مذهبی‌ و مجموعه‌ کتاب‌های‌ بچه‌خوانی‌ را، آن‌ هم‌ غلط‌ و مغلوط‌ می‌دانستند. آن‌ها انجام‌ دادن‌ همة‌ کارهای‌ خانه‌ و دکان‌ یا اتاق‌ مکتب‌ را به‌ ساگردانشان‌ می‌سپردند. جارو و رفت‌ و روب‌ اتاق‌ و خانه‌، پُر کردن‌ آب‌ کوزه‌ یا تغار مکتب‌خانه‌، پاک‌ کردن‌ تشکچه‌ و پستی‌ و میزچة‌ ملا و ملاباجی‌ به‌ هنگام‌ درس‌ در تابستان‌، هر روزه‌ چای‌ درست‌ کردن‌ و قلیان‌ چاق‌ کردن‌ و خاکستر ریختن‌ در سِلفدان‌ (گلدان‌ برنجی‌ یا نقره‌ای‌ جای‌ خلط‌ انداختن‌ سینه‌ و آب‌ دهان‌)، بردن‌ قند، چای‌ و تنباکو به‌ عنوان‌ عیدانه‌ برای‌ مکتب‌داران‌، انعام‌ و خلعتی‌بردن‌ پس‌ از پایان‌ هر درس‌، آوردن‌ میوة‌ تابستان‌، خاکه‌ و زغال‌ زمستان‌، برنج‌، روغن‌، ماهی‌ شب‌ عید و برخی‌ کارهای‌ دیگر از وظایف‌ بچه‌های‌ مکتب‌خانه‌رو بود (تفصیل‌ رانک‌: شهری‌، 1368، 4/452ـ453)
 نظر مردم‌ دربارة‌ این‌ مکتب‌خانه‌ها و مکتب‌دارها چنان‌ بود که‌ برای‌ آسان‌ و کم‌درد فارغ‌شدن‌ زن‌ آبستن‌ نذر می‌کردند تا پولی‌ به‌ مکتب‌دار بدهند که‌ مکتب‌ را تعطیل‌ و شاگردان‌ را مرخص‌ و آزاد کند تا مگر آزادی‌ آن‌ها از محبس‌ مکتب‌، سبب‌ راحت‌ و سلامت‌ فارغ‌ شدن‌ زن‌ شود.

 تحولات‌ در نظام‌ آموزشی‌
 تحولات‌ در نظام‌ آموزشی‌ ایران‌ به‌ کوشش‌ و مساعدت‌ و پایمردی‌ چند رجل‌ فرهنگ‌دوست‌، اصلاح‌گرا و نوخواه‌ مانند: میرزا تقی‌خان‌ امیرکبیر، میرزا علی‌خان‌ امین‌الدوله‌، میرزا حسن‌خان‌ قزوینی‌ (ملقب‌ به‌ مشیرالدوله‌ و بعداً سپهسالار) و تنی‌ چند از مردان‌ روشنفکر تجددخواه‌ فرهنگ‌ گستر شروع‌ شد و به‌تدریج‌ در طول‌ شصت‌ هفتاد سال‌ بنیان‌ اولیة‌ آموزش‌ نوین‌ در ایران‌ نهاده‌ شد. این‌ گروه‌ بیداری‌ و سعادت‌ مردم‌ ایران‌ را در تغییر نظام‌ تعلیم‌ و تربیت‌ سنتی‌ و برگرداندن‌ نگرش‌های‌ تاریک‌بینانه‌ و توسعة‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ می‌دانستند و در این‌ راه‌ از هیچ‌ کوشش‌ و ایثارگری‌ دریغ‌ نمی‌کردند.
 برای‌ شماری‌ از نخبگان‌ روحانی‌ و غیرروحانی‌ جامعة‌ آن‌ روز تکرار رفتارها، آداب‌ فرهنگی‌ و آموزشی‌ به‌ روش‌ سنتی‌ گذشته‌، حرکتی‌ غیرمنطقی‌ و نابخردانه‌ می‌نمود. آنان‌ پناهگیری‌ زیر سایبان‌ سنت‌های‌ ناکارآمد آموزشی‌ گذشته‌ و دوری‌ گزینی‌ از زندگی‌ نوین‌ در جامعة‌ جهانی‌ را نه‌تنها عامل‌ عقب‌ماندگی‌ جامعه‌، بلکه‌ ناسازگار و ناهمگون‌ با بینش‌ فلسفی‌ مذهب‌ تشیع‌ می‌پنداشتند که‌ پیش‌رونده‌ با مقتضیات‌ اجتماعی‌، فرهنگی‌، اقتصادی‌ و هنری‌ زمان‌ بود. بنابراین‌، این‌ گروه‌ از نخبگان‌ که‌ گرایش‌ مردم‌ در تکرار رفتارهای‌ سنتی‌ ناسازگار با انگاره‌های‌ اجتماعی‌ روز را برای‌ تداوم‌ زندگی‌ مردم‌ جامعه‌، حرکت‌ و کوششی‌ واپس‌گرا می‌نگریستند، با آن‌ به‌ چالش‌ و مبارزه‌ برخاستند.
 با گشایش‌ دارالفنون‌ در 1268 ق‌. نخستین‌ مدرسه‌ به‌ روش‌ نوین‌ آموزشی‌ به‌ همت‌ امیرکبیر در تهران‌ بنیان‌ نهاده‌ شد. پس‌ از آن‌ به‌تدریج‌ مدارس‌ دیگری‌ به‌ پیروی‌ آن‌، مانند «مکتب‌ مجانی‌» یا مدرسة‌ مشیریه‌، مدرسة‌ همایونی‌ و مدرسة‌ نظام‌ در تهران‌، مدرسه‌ یا دارالفنون‌ تبریز در شهر تبریز برپا گردیدند. این‌ مدارس‌ همه‌ حکومتی‌ و متعلق‌ به‌ خواص‌ بودند و شاهزادگان‌ و اشراف‌زادگان‌ و فرزندان‌ رجال‌ دولتی‌ در آن‌ها تحصیل‌ می‌کردند. در «مکتب‌ مجانی‌» که‌ به‌ دستور میرزا حسین‌خان‌ سپهسالار قزوینی‌ مشیرالدوله‌ (سیاستمدار عصر ترقی‌) و کوشش‌ و مدیریت‌ محمدحسن‌خان‌ صنیع‌الدوله‌ (اعتمادالسلطنه‌) در 1288 ق‌. در تهران‌ گشایش‌ یافت‌، جمعی‌ از فرزندان‌ اشرافی‌ نیز در آن‌ تحصیل‌ می‌کردند. این‌ مدرسه‌ به‌ پیشنهاد صنیع‌الدوله‌ به‌ نام‌ مشیرالدوله‌ (مدرسة‌ مشیریه‌) نامیده‌ شد و در 1289 ق‌. بیش‌ از 70 شاگرد داشت‌. بنابر نوشتة‌ اعتمادالسلطنه‌ در کتاب‌  الماثر و الاثار  «جمعی‌ از عملة‌ خلوت‌ برآوردة‌ این‌ مدرسه‌» بودند. (آدمیت‌، 1356: 456)

 مدارس‌ نوین‌ همگانی‌
 نخستین‌ مدرسه‌ یا مکتبی‌ که‌ با شیوة‌ نوین‌ آموزشی‌ بیرون‌ از حوزة‌ قدرت‌ و نفوذ دربار و درباریان‌ و حکومت‌ و برای‌ فرزندان‌ عامة‌ مردم‌، به‌ دست‌ یک‌ اصلاح‌گرای‌ نوآور برخاسته‌ از میان‌ تودة‌ مردم‌ بنیاد نهاده‌ شد، مدرسة‌ میرزا حسن‌آقا، فرزند آخوند ملامهدی‌ تبریزی‌ بود. او این‌ مدرسه‌ را در مسجد مصباح‌الملک‌ در محلة‌ شش‌ کلان‌ تبریز در 1305 ق‌. برپا کرد. چون‌ عثمانی‌ها به‌ مدرسة‌ ابتدایی‌ اصطلاحاً «رشدیه‌» می‌گفتند، از این‌رو، میرزا حسن‌آقا را که‌ نخستین‌ بنیانگذار مدرسة‌ جدید ابتدایی‌ عمومی‌ در ایران‌ بود، «رشدیه‌» نامیدند. (قاسمی‌ پویا، 1377، 188 حاشیه‌)
 امین‌الدوله‌ به‌ هنگام‌ اقامتش‌ در تبریز از مشوقان‌ و حامیان‌ رشدیه‌ بود و به‌ مدرسة‌ او و دانش‌آموزان‌ فقیر کمک‌ مالی‌ می‌کرد. پس‌ از رسیدن‌ به‌ صدارت‌ نیز رشدیه‌ را به‌ تهران‌ آورد و به‌ او یاری‌ کرد تا نخستین‌ مدرسه‌ را در 1315 ق‌. در باغ‌ کربلا عباس‌ علی‌ برپا کند. (همو، 179) رشدیه‌ در تأسیس‌ مدرسه‌ و ادامة‌ آموزش‌ به‌ سبک‌ جدید در تهران‌ از پشتیبانی‌ معنوی‌ و مادی‌ روحانی‌ و عالم‌ بزرگ‌ آقا شیخ‌ هادی‌ نجم‌آبادی‌ برخوردار شد. عشق‌ به‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ کودکان‌ در میرزا حسن‌ رشدیه‌ چنان‌ نیرومند بود که‌ در وصیت‌نامه‌اش‌ نوشت‌: «مرا در محلی‌ به‌ خاک‌ بسپارید که‌ هر روز شاگردان‌ مدارس‌ از روی‌ گورم‌ بگذرند، تا از این‌ بابت‌ روحم‌ شاد شود!».
 پس‌ از تشکیل‌ انجمن‌ معارف‌ در تهران‌ در دورة‌ مظفرالدین‌ شاه‌، در جلسة‌ هفتم‌ آن‌ که‌ در ذی‌حجه‌ 1315 ق‌. در خانه‌ و حضور وزیر علوم‌ وقت‌ تشکیل‌ شد، اعضای‌ انجمن‌ دربارة‌ تأسیس‌ مکاتب‌ یا مدارس‌ جدید و توسعة‌ معارف‌ تصمیم‌ گرفتند. در همین‌ سال‌ مدرسة‌ علمیه‌ به‌ مدیریت‌ علی‌خان‌ ناظم‌العلوم‌ که‌ از مدرسة‌ پلی‌تکنیک‌ پاریس‌ دیپلم‌ گرفته‌ بود، گشایش‌ یافت‌ و مسوولیت‌ قسمت‌ ابتدایی‌ مدرسه‌ را به‌ واسطة‌ توفیق‌ رشدیه‌ در پیشبرد تعلیم‌ دانش‌آموزان‌ ابتدایی‌ به‌ شیوة‌ نوین‌ به‌ او واگذاشتند. (دولت‌آبادی‌، 1361: 1/193ـ194)
 پس‌ از مدرسة‌ علمیه‌، 10 مدرسة‌ جدید دیگر به‌ نام‌های‌ مختلف‌، لیکن‌ زیر عنوان‌ کلی‌ «مدرسة‌ جدید ملیّة‌ مظفریه‌» در تهران‌ دایر شد که‌ شمار محصلان‌ آن‌ها در 1317 ق‌. به‌ حدود 1300 تن‌ می‌رسید. بهترین‌ این‌ مدرسه‌ها، «مدرسة‌ خیریه‌» بود که‌ منتظم‌الدوله‌ سردار مکرم‌، وزیر قورخانة‌ مبارکه‌ آن‌ را تاسیس‌ و بسی‌ از املاک‌ عدیدة‌ مفیدة‌ خود را وقف‌ بر مخارج‌ آن‌ کرد. معلمان‌ و خادمان‌ آن‌ از موظفین‌ سردار بودند و همیشه‌ 30 شاگرد یتیم‌ در آن‌ مدرسه‌ مقیم‌ بودند که‌ ماهانه‌ نمی‌پرداختند و سردار مکرم‌، شام‌ و ناهار و مخارج‌ لباس‌ و کتاب‌ آن‌ها را می‌داد. در مدارس‌ دیگر، شاگردان‌ برای‌ تحصیل‌ خود ماهانه‌ می‌پرداختند و خرج‌ از خود می‌خوردند. مردم‌ وطن‌پرست‌ هم‌ به‌ مدیران‌ هر مدرسه‌ در هر ماه‌ به‌ انواع‌ و اقسام‌ مدد مالی‌ می‌رساندند که‌ به‌ کاتب‌، معلم‌ و خدمه‌ ماهانه‌ بدهند. (افضل‌الملک‌، 1361: 382)
 مولف‌  افضل‌ التواریخ‌  «تاسیس‌ این‌ مدارس‌» را «باعث‌ ترقی‌ وطن‌» دانسته‌، می‌نویسد: «این‌ مدارس‌، بعدها بسی‌ اثر خواهد داشت‌، لکن‌، هنوز به‌طوری‌ که‌ مقصود هوشمندان‌ است‌، این‌ کار نضجی‌ نگرفته‌ و به‌ واسطة‌ اغراض‌ و امراض‌ بعضی‌ اشخاص‌ از رونق‌ و پیشرفت‌ این‌ مدارس‌ کاسته‌ شد. اگر اشخاص‌ مغرض‌ در میان‌ نبودند، در ظرف‌ این‌ دو سه‌ سال‌ در ایران‌ دو سه‌ هزار مدرسه‌ در تربیت‌ اطفال‌ تاسیس‌ می‌شد؛ لکن‌، به‌ بعضی‌ جهات‌، مردم‌ در دایر کردن‌ این‌گونه‌ مدارس‌ خود را به‌ عقب‌ کشیدند. (همو، 382ـ383)

 مدرسة‌ شوکتیة‌ بیرجند
 گذشته‌ از مدارس‌ جدید دیگری‌ که‌ در شهرهای‌ بزرگ‌ و کوچک‌ مناطق‌ مختلف‌ ایران‌ یکی‌ پس‌ از دیگری‌ به‌ همت‌ شماری‌ از نیکوکاران‌ فرهنگ‌دوست‌ پدید آمد، در شهر بیرجند، نخستین‌ مدرسه‌ به‌ سبک‌ جدید و با گرته‌برداری‌ از دارالفنون‌ تهران‌ در ذی‌حجة‌ 1326 ق‌. برپا گردید. این‌ مدرسه‌ را امیرمحمد ابراهیم‌خان‌ علم‌، ملقب‌ به‌ شوکت‌الملک‌ که‌ از ملاکان‌ و بزرگان‌ خطة‌ خراسان‌ بود، پس‌ از بازگشت‌ از تهران‌ و احراز مقام‌ حکمرانی‌ و امارت‌ بیرجند و قاینات‌، با بهره‌گیری‌ از درآمد موقوفات‌ خیریة‌ برادرش‌ امیراسماعیل‌ خان‌ بنیاد نهاد.
 شوکت‌الملک‌ به‌ هنگامی‌ که‌ در تهران‌ اقامت‌ داشت‌، با میرزا حسن‌ رشدیه‌ که‌ در آن‌ زمان‌ مدرسة‌ حیات‌ جاوید را در باغ‌ و عمارت‌ حاجیه‌ میمنت‌الملوک‌ خانم‌، در جلوخان‌ مروی‌ می‌گرداند، ملاقات‌ داشت‌ و راهنمایی‌های‌ سودمندی‌ از او در تاسیس‌ مدرسه‌ گرفت‌ و از او در اعزام‌ معلم‌ کمک‌ خواست‌. رشدیه‌، میرزا احمد مدیر نراقی‌، شیخ‌ احمد سلیمانی‌ نراقی‌ و میرزا کریم‌ رشدیه‌، فرزند خود را که‌ همة‌ آن‌ها با او در بنیانگذاری‌ و گرداندن‌ مدارسی‌ جدید در تهران‌ همکاری‌ داشتند، برای‌ تدریس‌ به‌ بیرجند فرستاد. در همین‌ بیرجند، کریم‌ رشدیه‌ پس‌ از چند سال‌ تدریس‌ در مدرسة‌ شوکتیه‌ به‌ لقب‌ «مفیدالملک‌» مفتخر شد. (رشدیه‌، 1370: 248)
 به‌تدریج‌ با افزایش‌ دانش‌آموزان‌ مدرسه‌، شوکت‌الملک‌ از صاحب‌منصبان‌ فرهیختة‌ دوایر دولتی‌ برای‌ تکمیل‌ گروه‌ آموزشی‌ و تدریس‌ دروس‌ مختلف‌ و زبان‌ فرانسه‌ بهره‌ گرفت‌. برای‌ تدریس‌ زبان‌ انگلیسی‌ به‌ دانش‌آموزان‌ نیز یک‌ مسلمان‌ هندی‌ را به‌ کار گمارد. 15 سال‌ بعد، شوکت‌الملک‌ با اقامت‌ امین‌الشریعه‌، سبزواری‌ و ایرج‌ میرزا در بیرجند (پس‌ از قتل‌ کلنل‌ پسیان‌)، نخستین‌ مدرسة‌ دخترانه‌ را به‌ نام‌ «مدرسة‌ شوکتیة‌ نسوان‌» در 1341 ق‌ / 1301 ش‌ به‌ مدیریت‌ خانم‌ طوبی‌ محمودی‌، دختر خانلرخان‌ اعتصام‌الملک‌، از دانش‌آموختگان‌ دارالمعلمات‌ تهران‌، در قلعة‌ بیرجند بنیاد نهاد. نخستین‌ خانواده‌هایی‌ که‌ دختران‌ خود را، خلاف‌ عقیدة‌ جمعی‌ مردم‌ و نگرش‌ بدبینانة‌ برخی‌ از مقدس‌مابان‌ نسبت‌ به‌ مدرسة‌ دخترانه‌، به‌ مدرسة‌ شوکتیة‌ نسوان‌ فرستادند، خانوادة‌ امیر و وابستگانش‌ و خانوادة‌ برخی‌ از روحانیان‌، از جمله‌ حاج‌ شیخ‌ هادی‌ هادوی‌، از علمای‌ طراز اول‌ آن‌ زمان‌ بود. (قاسمی‌ پویا، 1377: 417ـ418)

 عوامل‌ بازدارنده‌ و پیش‌برنده‌ نظام‌ نوین‌ آموزشی‌
 در زمانی‌ که‌ شوکت‌الملک‌ تصمیم‌ به‌ تاسیس‌ مدرسة‌ شوکتیه‌ در شهر کویری‌ بیرجند گرفت‌، عوامل‌ بازدارندة‌ چندی‌ با اندیشه‌ و راه‌ او در چالش‌ بودند. مهم‌ترین‌ آن‌ها عبارت‌ بودند از: نخست‌، در جامعة‌ بیرجند که‌ مانند بسیاری‌ جامعه‌های‌ شهری‌ دیگر ایران‌، فرهنگ‌ و اندیشة‌ برآمده‌ از نظام‌ کشاورزی‌ سنتی‌ بر آن‌ استیلا داشت‌، هریک‌ از افراد خانواده‌ یک‌ نیروی‌ فعال‌ کاری‌ و تولیدکننده‌ به‌شمار می‌رفت‌. از این‌رو دور کردن‌ فرزند از محیط‌ خانه‌، مزرعه‌، کار و فرستادن‌ او به‌ مدرسه‌ برابر با از دست‌ دادن‌ نیروی‌ کمکی‌ و ایجاد اخلال‌ در گردش‌ چرخ‌ اقتصادی‌ خانواده‌ بود.
 دوم‌، فقر اکثر خانواده‌ها و نداشتن‌ امکانات‌ مادی‌ کافی‌ برای‌ جبران‌ نیروی‌ از دست‌ داده‌ و نیز تأمین‌ هزینة‌ تحصیل‌ او در مدرسه‌.
 سوم‌، ناکارآمد و ناسودمند پنداشتن‌ سواد خواندن‌ و نوشتن‌ در ساختار سنتی‌ زندگی‌ جامعه‌ و غیرموثر، حتی‌ متضاد انگاشتن‌ آن‌ با کار روی‌ زمین‌ و در باغ‌ و در پی‌ گله‌ و احساس‌ عدم‌ نیاز به‌ سواد در این‌ کارها.
 چهارم‌، مذهبی‌ و متعصب‌ بودن‌ تودة‌ مردم‌ و شیوع‌ این‌ تفکر و عقیده‌ که‌ آموزش‌ در مدارس‌ ضد فرهنگ‌ دینی‌ است‌ و محصل‌ را بی‌دین‌ و لامذهب‌ و دور از خدا و راه‌ و روش‌ پدر و نیاکان‌ می‌کند.
 پنجم‌، چالش‌ ملاهای‌ مکتب‌های‌ سنتی‌ با بنیانگذاران‌ مدارس‌ جدید و مخالفت‌ شماری‌ روحانیان‌ سنت‌گرا با هرگونه‌ نوآوری‌ و رفتار و اندیشة‌ نو و علم‌ ستیزی‌ گروهی‌ مقدس‌مابان‌ و مردم‌ ساده‌اندیش‌ کوته‌بین‌ و ایجاد اخلال‌ در راه‌ تاسیس‌ این‌ نوع‌ مدارس‌.
 در این‌ میان‌، عامل‌های‌ چندی‌ در پیروزی‌ شوکت‌الملک‌ بر این‌ چالش‌ها و توفیقش‌ در تداوم‌ بخشی‌ راه‌ و اندیشه‌ نوجویانه‌اش‌ موثر بودند که‌ به‌شماری‌ از آن‌ها اشاره‌ می‌شود:
 1ـ پشتیبانی‌ آشکار و مجدّانة‌ چند روحانی‌ روشن‌اندیش‌ بیرجند، از جمله‌ عالم‌ برجستة‌ روحانی‌ حاج‌ شیخ‌ هادی‌ هادوی‌، از شوکت‌الملک‌ و مدرسه‌اش‌ و ترغیب‌ و تشویق‌ مردم‌ به‌ فرستادن‌ فرزندان‌ خود به‌ آن‌ مدرسه‌.
 2ـ گشوده‌ بودن‌ در مدرسة‌ شوکتیه‌ به‌ روی‌ فرزندان‌ خانواده‌ها از هر قشر و طبقة‌ اجتماعی‌ و برداشتن‌ تبعیض‌ میان‌ فرزندان‌ اعیان‌ و اشراف‌ و مردم‌ فرودست‌ جامعه‌ و پذیرش‌ همگان‌ به‌ مدرسه‌.
 3ـ توجه‌ خاص‌ به‌ دانش‌آموزان‌ نادار و پرداخت‌ کمک‌ جنسی‌ و نقدی‌ به‌ آن‌ها و خانواده‌هایشان‌. بنابر قاعده‌، به‌ هر دانش‌آموز و خانواده‌اش‌ سالی‌ 84 ریال‌ پول‌ کتاب‌، 270 کیلو جیرة‌ گندم‌ و دو دست‌ لباس‌ می‌دادند. این‌ کمک‌ تا اندازة‌ زیادی‌ بهرة‌ خانواده‌ را در از دست‌ دادن‌ نیروهای‌ کمکی‌ در کار جبران‌ می‌کرد. (نک‌: منصف‌، 13: 113)
 4ـ تعصب‌ امیر محمد ابراهیم‌خان‌ شوکت‌الملک‌ در اجرای‌ فرایض‌ دینی‌ و مراسم‌ مذهبی‌. همة‌ معلمان‌ و محصلان‌ مقید به‌ انجام‌ دادن‌ فرایض‌ دینی‌ و گرفتن‌ روزه‌ در ماه‌ رمضان‌ بودند. در این‌ ماه‌، مدرسه‌ نیمه‌ روز، از یک‌ بعدازظهر تا غروب‌ پیش‌ از افطار، دایر بود. در ماه‌ محرم‌ و صفر هر سال‌ نیز در مدرسه‌ که‌ قبلاً ساختمان‌ حسینیه‌ بود و برادرش‌ بنا کرده‌ بود، مراسم‌ عزاداری‌ برپا می‌کردند. (نک‌: همو، 81) توجه‌ به‌ مسایل‌ مذهبی‌ در مدرسه‌ و انجام‌ دادن‌ مناسک‌ دینی‌ در آن‌ تأثیر زیادی‌ بر تودة‌ مردم‌ مذهبی‌ بیرجند گذاشت‌ و برخی‌ را به‌ فرستادن‌ فرزندانشان‌ به‌ مدرسه‌ بدون‌ بیم‌ از لامذهب‌شدن‌ بچه‌ها ترغیب‌ کرد.

 سخن‌ پایانی‌
 در آغاز بنیان‌ نهادن‌ مدارس‌ نوین‌ در دورة‌ قاجار نام‌ «معلم‌ خانه‌»، یعنی‌ مدرسه‌ با نام‌ «میخانه‌» برابر و با یک‌ کاربری‌ پنداشته‌ می‌شد. مردم‌ ساده‌ و بی‌سواد و قشر جهّال‌ جامعه‌ به‌ تحریک‌ مکتب‌دارهای‌ سنتی‌ و دسته‌ای‌ از دکان‌داران‌ محتکر و با حمایت‌ شماری‌ از عالم‌نمایان‌ مقدس‌ماب‌ وابسته‌ به‌ زورمداران‌ و زرداران‌ وجود «معلم‌ خانه‌» و «میخانه‌» را خلاف‌ احکام‌ اسلامی‌ و مغایر شأن‌ شهرهای‌ اسلامی‌ و لکة‌ ننگ‌ بر دامان‌ متدینان‌ می‌دانستند. مثلاً، در زمان‌ ولیعهدی‌ محمدعلی‌ میرزا در تبریز، رسیدگی‌ به‌ نان‌ و غله‌ را به‌ مسیو پریم‌ بلژیکی‌، رئیس‌ گمرک‌ تبریز، سپرده‌ بودند. محتکرین‌ و کسانی‌ که‌ می‌خواستند قحطی‌ ایجاد کنند و نان‌ را برخلاف‌ نظر او گران‌ بفروشند، برای‌ مبارزه‌ با او و ظاهراً به‌ اشارة‌ محمدعلی‌ میرزا، آخوند سیدمحمد یزدی‌ از مخالفان‌ سرسخت مدارس‌ جدید را با خود هم‌داستان‌ کردند. او مردم‌ را در مسجد شاهزاده‌ جمع‌ کرد و به‌ منبر رفت‌ و زبان‌ به‌ بدگویی‌ گشود. گفت‌: «ای‌ مردم‌! ای‌ مسلمانان‌! آن‌قدر دست‌ روی‌ دست‌ گذاشتید و پرده‌ به‌روی‌ چشم‌ بستید که‌ دین‌ شما از دست‌ رفت‌. در شهر مسلمانان‌ میخانه‌ها باز شده‌، در شهر مسلمانان‌ معلم‌خانه‌ها، اطفال‌ شما را از دین‌ به‌ در کردند. نان‌ و گوشت‌ شما سپرده‌ به‌ دست‌ بیگانگان‌ و کفار گردیده‌». بعد فریاد کرد که‌: «خودتان‌ غیرت‌ کنید این‌ عوامل‌ فساد را براندازید. در این‌ شهر سه‌ چیز نباید باشد: میخانه‌، مدرسه‌، مسیو پریم‌». پس‌ از آن‌ مردم‌ دسته‌جمعی‌ به‌ میخانه‌های‌ ارامنه‌ و مدارس‌ جدید روی‌ آوردند و همه‌ چیز را درهم‌ شکستند و غارت‌ کردند. سرانجام‌ نیز ولیعهد با دست‌خطی‌ مردم‌ را از بیرون‌ کردن‌ مسیو پریم‌ از تبریز و بستن‌ و قدغن‌ کردن‌ میخانه‌ و معلم‌خانه‌ مطمئن‌ و متفرق‌ کرد. (رشدیه‌، 1370: 92ـ93)
 مردم‌ کسانی‌ را که‌ همت‌ به‌ تأسیس‌ مدارس‌ جدید می‌کردند، جماعتی‌ بابی‌ و لامذهب‌ می‌دانستند. زمانه‌ را آخرالزمان‌ و شیوة‌ نوشتن‌ شمار خطی‌ اعداد را زبان‌ خارجه‌ و حرام‌ می‌پنداشتند، رشدیه‌ را هم‌ به‌واسطة‌ آوردن‌ شیوة‌ تازه‌ در خواندن‌ الفبا «کافر نجس‌العین‌» می‌خواندند. (ناظم‌الاسلام‌ کرمانی‌، 1346: 1/191)
 در این‌ هنگام‌، مردانی‌ که‌ بیداری‌ و سعادت‌ ایرانیان‌ را می‌خواستند و چنین‌ می‌اندیشدند که‌ فقط‌ از راه‌ نشر و توسعة‌ فرهنگ‌ و آموزش‌ مردم‌ و تغییر نظام‌ تعلیم‌ و تربیت‌ سنتی‌ و تعدیل‌ نگاه‌های‌ تاریک‌بینانه‌ نسبت‌ به‌ سوادآموزی‌ تودة‌ مردم‌ می‌توان‌ جامعه‌ را از عقب‌ماندگی‌ نجات‌ داد، با ایثارگری‌ و فداکاری‌ و گذشتن‌ از جان‌ و مال‌ خود با گروه‌های‌ سنت‌گرای‌ تاریک‌اندیش‌ به‌ چالش‌ برخاستند و با تحمل‌ اتهامات‌ و ناسزاها، نظام‌ نوین‌ آموزش‌ را در شهرهای‌ مختلف‌ ایران‌ و روستاهای‌ دورافتاده‌ بنیاد نهادند.
 * این‌ مقاله‌ براساس‌ سخنرانی‌ نگارنده‌ در همایش‌ بزرگداشت‌ یکصدمین‌ سال‌ تاسیس‌ مدرسة‌ شوکتیه‌ بیرجند، در 18 و 19 شهریور 1382 شمسی‌ در بیرجند، نوشته‌ شده‌ است‌.
 آقای‌ وکیلیان‌ به‌ سبب‌ اهمیت‌ اجتماعی‌ این‌ مقاله‌ که‌ در شمارة‌ 32 ماهنامة‌ حافظ‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌، چاپ‌ مجدد آن‌ را در ویژه‌نامة‌ «مشروطه‌ و مردم‌» مناسب‌ دیدند که‌ با کمال‌ میل‌ با ایشان‌ همراهی‌ شد.

 منابع‌
 1ـ آدمیت‌، فریدون‌،  اندیشة‌ ترقی‌ و حکومت‌ قانون‌: عصر سپهسالار ، تهران‌، انتشارات‌ خوارزمی‌، 1356.
 2ـ افضل‌الملک‌، غلام‌حسین‌،  افضل‌التواریخ‌ ، به‌ کوشش‌ منصورة‌ اتحادیه‌، سیروس‌ سعدوندیان‌، تهران‌، نشر تاریخ‌ ایران‌، 1361.
 3ـ دولت‌آبادی‌، یحیی‌،  حیات‌ یحیی‌ ، تهران‌، انتشارات‌ عطار ـ فردوسی‌، 1361.
 4ـ رشدیه‌، فخرالدین‌،  تاریخ‌ مدارس‌ نوین‌ در ایران‌ ، تهران‌، انتشارات‌ هیرمند، 1370.
 5ـ شهری‌، جعفر،  تاریخ‌ اجتماعی‌ تهران‌ در قرن‌ سیزدهم‌ ، تهران‌، موسسة‌ خدماتی‌ فرهنگی‌ رسا، 1368.
 6ـ فلور، ویلم‌،  جستارهایی‌ از تاریخ‌ اجتماعی‌ ایران‌ در عصر قاجار ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ سرّی‌، تهران‌، انتشارات‌ توس‌، 1365.
 7ـ قاسمی‌ پویا، اقبال‌،  مدارس‌ جدید در دورة‌ قاجاریه‌: بانیان‌ و پیشروان‌ ، تهران‌، مرکز نشر دانشگاهی‌، 1377.
 8ـ مستوفی‌، عبدالله‌،  شرح‌ زندگانی‌ من‌: تاریخ‌ اجتماعی‌ و اداری‌ دورة‌ قاجار ، تهران‌، انتشارات‌ زوار، 1371.
 9ـ منصف‌، محمدعلی‌،  امیر شوکت‌الملک‌ علم‌ ، امیر قائن‌، 1354.
 10ـ ناظم‌الاسلام‌ کرمانی‌،  تاریخ‌ بیداری‌ ایرانیان‌ ، به‌ کوشش‌ علی‌اکبر سعیدی‌ سیرجانی‌، تهران‌، انتشارات‌ بنیاد فرهنگ‌ ایران‌، 1346.

این مقاله نحستین بار در آخرین شماره مجله فصلنامه فرهنگ مردم، پاییز 1385، ویژه صدمین سالگرد انقلاب مشروطه، به انتشار رسیده و برای تجدید انتشار در اختیار این پایگاه قرار داده شده است.


لینک
پنجشنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٦ - ویدا وحیدنیا